عبد الله بن لطف الله الخوافي ( حافظ ابرو )

93

جغرافياى حافظ ابرو ( فارسى )

قريب يك سال آن محاربه و محاصره برداشت و كافّهء اهالى كرمان پايمال قضا و قدر و دست فرساى خوف و خطر گشتند . در داخل شهر عاصيان و ياغيان دست به تاراج و نهب اموال رعايا و سفك دماء و قصد جانها و غارت خان‌ومانها و تعذيب ارباب بيوتات و تخريب بناهاى محلّات بر آوردند . و لشكر كه در بيرون شهر بودند دور و قصور ربض و ظاهر را قاعا صفصفا « 1 » گردانيدند . چنانچه نكبت ملازم دلها و بليّت مزاحم جانهاى خواصّ و عوام خارج و داخل شهر كرمان گشت و بليّت قحطى هايل و غلايى عظيم بر اهل شهر طارى و متطرّق شد . تا به حدّى كه سدّ رمق به اديم و انبان و چرم و سختيان « 2 » جوشيده مىكردند و سگ و گربه را قوت مىساختند . بعد از آن وبايى عظيم « 3 » هايل واقع شد كه هر كس از قحط و نياز و تير و تيغ باز پس آمد در آن و با فرو رفت . و اين مدّت تمادى پذيرفت و سبوكشاه عزيمت مصمّم گردانيد بر آنكه شبى از شهر گريخته به جانب سيستان رود . محمودشاه و اتباع او را معلوم شد . او را گرفته پيش امراى بيرونى فرستادند . و از آنجا مسلسل و مقيّد به اردو بردند و پرسيده به ياسا رسانيدند . و علاء الدّين حسن شاه و بعضى از اكابر به لطايف حيل خود را از شهر بيرون انداخته به لشكر « 4 » بيرون پيوستند ؛ و هر شب طايفه‌اى گريخته پناه به لشكرگاه مىآوردند و در شهر و قلعه ، به كلّى « 5 » امداد قوت و ذخيره منقطع شد . محمود شاه امان طلبيده بيرون آمد و امير ساداق كه حاكم فارس بود شهر و قلعه را نيكو ضبط فرمود و ضعفا و بيچارگان محاصر را در پناه و جناح رعايت گرفت ، و جمعى را كه آن فتنه انگيخته بودند و در آن سعى نموده به ياسا رسانيد و محمود شاه را مقيّد به اردو فرستاد و در حدود همدان متوفى شد . امير ساداق به شيراز مراجعت فرمود و لشكرهاى فارس و عراق و باقى مواضع به مقام خود معاودت نمودند . امير جرغداى و نيكتاى و محمود سكورجى و تيمور بوقا و خواجه صدر الدّين ابهرى در شهر و ولايت

--> ( 1 ) اساس : صعصقا . ( 2 ) اساس خوانده نشد . ( 3 ) اساس ندارد . ( 4 ) گ ، مل : با لشكرى . ( 5 ) ما : و در شهر بالكلية .